
سلام:
شایداین تلخ ترین وآخرین پستم توی سال 89 باشه...
قصد دارم که دیگه وبلاگم رو برای همیشه بگذارم کنار...
از همه شما عزیزانی که طول این مدت 2 سال منو تنها نگذاشتین صمیمانه تشکر میکنم.
اگه که بدی ازم دیدین به بزرگی خودتون ببخشید...





اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر...















دوستت داشتم اما نه اونقدرکه باید...
نه اونقدر که پیرم کنه رفتن تو
نه اونقدر که چشمام به راهت بمونه
یا از عشق سیرم کنه رفتن تو
دوستت داشتم اما مثل یه مسافر.. مثل یه مسافر..
که هر لحظه امکان برگشتنش هست
تو برگشتی و بایدم بر می گشتی
همون بهتر عاشق شدی رفتی از دست
همون بهتر عاشق شدی پر کشیدی
پرنده نمی تونه یکجا بمونه
من از روزگار تو سر گیجه دارم
نمی خوام غمی این وسط جا بمونه
تو فکر کن بریدم

تو فکر کن شکستم
تو فکر کن نبودت کار داده دستم
خیال کن خیالت هنوزم باهامه
خیال کن هنوزم به راهت نشستم
تو رفتی که یه اتفاقی بیفته
ولی من فقط یادت رو بردم از یاد
نه عمر ترانه به آخر رسید
و نه بازار مهتاب از سکه افتاد
تو رفتی که این قصه داغش بمونه روی سینه زخمی هر دوتامون
نموندی ته داستانو ببینی
که از هم جدا شد فقط دستهامون....فقط دستهامون

همه چی آرومه تو به من دل بستی.... این چقدر خوبه که تو کنارم هستی.... همه چی آرومه....غصه ها خوابیدن..... شک نداری دیگه تو به احساس من.... همه چی آرومه من چقدر خوشحالم.... پیشم هستی حالا به خودم می بالم..... تو به من دل بستی از چشات معلومه.... من چقدر خوشبختم همه چی آرومه.... همه چی آرومه.... تشنه چشماتم منو سیرابم کن.... منو با لالایی دوباره خوابم کن.... بگو این آرامش تا ابد پابرجاست.... حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست.... همه چی آرومه من چقدر خوشحالم.... پیشم هستی حالا به خودم می بالم....تو به من دل بستی از چشات معلومه.... من چقدر خوشبختم همه چی آرومه.... همه چی آرومه.... همه چی آرومه.... 
هميشه اينگونه بوده است:
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي
پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ،
پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي
مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ،
فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دورخود مي چرخد
و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
هميشه اين گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ،
وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست
فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ،
هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ،
هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ،
وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي
وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي
ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،
فکرمي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت
تا صورتت را پر از بوسه و نور کند .
هميشه اين گونه بوده است:
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني
از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد
راستي اگر هنوز او نرفته ؛
اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛
اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي
قدر تک تک نفسهايش را بدان

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
| ||
![]() |
خونه من و تو

اینو از چشمای تو میخونم بی من این خونه برات دلگیره
من با داشتن تو آروم میشم زیر سقف خونه وقتی تو هستی
با تو خوشبختی من تکمیله توی این حال خوشم همدستی
شب این خونه پر از احساسه دل من به داشتنت می نازه
اگه تو باشی کنارم دستام دست خالی خونه رو میسازه
تا ته قصه بمون با من بزار این دل خوشی عادت شه
بیا هم خونه من تا عشق با تو همرنگ عبادت شه

















آخه هنو ز دلش از جنس سنگه هنوز دلم واسه نگاهش تنگه
چطور دلش امد از پا بیفتم بهش نازکتر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها میذاره دلو واسش یه زره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار حالا فقط من موندم و این چشمهای خیس
هرچی به من بگی برات همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستم رو بگیر
ای دل صبور و بیکس من اون دیگه نمیاد پیشت دیگه به
خدا ازت می خام یادش نیوفتم چه حرف هایی که از عشقم شنف
خدا اگه نمیشنوه صدام رو خودت بگو بهش دلیل گریه هام رو
اونی که گفته بود عاشق ترینه حتی خیانتش به دل میشینه
باور ندارم منو تنها میذاره دلو واسش یه زره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار حالا فقط من موندم و این چشمای خیس
هرچی به من بگی برات همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستم رو بگیر

تکرار نکن که میدانم .....
میدانم که خود کرده را تدبیری نیست
و میدانم که من خود کشتم یگانه دوستی را که همراه بود و عاشق
و امروز گرفتارم
گرفتار سکوت در کنار این همه نا گفته
گرفتار بغض فریاد....
حال تو آن بالایی و من در زیر هوای بی تو بودن گرفتارم
نگاهم نکن
نگاهت سنگین است .....من توان نگاه تو را ندارم
چه دلتنگم ،چه بی صبرم من امشب...
رسم زندگی اینست یک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهایی
به همین سادگی!!!
او رفته است و همه چیز تمام شده است
مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟!!!
این رسم زندگیست
پس تنها آواز بخوان...

دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني
***

پ.ن:
من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش .
اینم اس ام اسی که واسم رسیده بو د در بدترین لحظات روزم .
مشخّصات كلي متولدين مرداد ماه:
پر محبّت ، متنفّر از دروغ ، واقعاْ قدرتمند ، ثابت قدم ، عاشق شهرت ، بسيار مغرور ، سر حال و بشّاش ، خودخواه و جاه طلب ، بد پيله ، خود بزرگ بين ، مقتدر ، مؤدّب ، فعّال و كوشا ، با ثبات و پايدار ، قوي و با اراده ، اهل معنويّات ، خود نما ، عاشق تعريف و تمجيد ، با جرأت و شهامت ، رهبر و فرمانروا ، زود گول مي خورد ، پر انرژي ، بلند نظر ، صدّيق و مهربان ، سخاوتمند ، وفادار ، شجاع ، علاقه مند به زندگي تجمّلي ، لجوج ، حساس ، پر توقّع ، پر تحمّل
گفتن ندارد که خیلی دوست داشتم تا عادات خودم را بنویسم و بدین گونه بازبینی بر رفتار م داشته باشم از دوست خوبم م . ح . م . د ...وبلاگ بیشه کمال تشکر را دارم :
عادات خوب :
۱- هیچ وقت بعد از تدریس کسی نمی تواند خستگی را در چهره ام ببیند حتی اگر ساعات متمادی ویک بند تمام روز را حرف زده باشم و با مخاطبینم کلنجار رفته باشم .
۲- اهل غیبت و خاله زنک بازی نیستم ...من آدم ِ حاشیه نیستم .
۳- هرگز در دلم چیزی نیست که دیده نشود ...رک و راست دلم لایه ی شیشه ای و صافی دارد .
۴- احساسم همان است که در کلمات و زبانم جاریست .
عادات بد:
۱- بسیار پیشداوری می کنم یعنی قضاوتم سریع است .
۲- ولخرج
۳- تنبل در راه رفتن
۴- کارها را مدام از امروز به فردا می اندازم در واقع میشود گفت اهمال کار واقعی هستم
عادت مسخره و خنده دار:
۱- در مواقع خطر زبانم به شدت بند می آید و دچار لکنت زبا ن می شوم
عادات زشت :
۱- بهsms معتادم
۲- اهل احوالپرسی از دوستان و فامیل نیستم
۳- زود رنج در حد فاجعه !
با همه ی این اوصاف حتما می توان از عادات ناپسند کاست ومن همه ی تلاشم را انجام می دهم و دعوت می کنم از دوستان خوبم که خوانندگان ثابت وبلاگم هستند آنان نیز این بازی را انجام دهند و اسم خاصی را نمی آورم .
دلم برای "غنا" سوخت...دلم برای افریقا گریه کرد...همین
می ترسم ...از واقعیت می ترسم ...ازانگشت شمار شدن روزها تا انتها می ترسم ...ازهدر دادن دقایق ،از تلف شدن آن لحظاتی که بودند و دیگر نیستند،از همه ی توانایی هایی که داشتم و حالا تهی اام... می ترسم ...
پ.ن:
1-منت کشی هم کنی دیگر مثل سابق نمی شود
2- چرا این همه مظلومی؟ ...نه ...چرا اینهمه عاشقی ؟...من لایق نیستم !
3- تو آخری اش هستی گرچه اولی ا ش نبودی .
4- ترس و عصبانیت باهم جمع شود می شود حسادت من مدتهاست که می ترسم اما عصبی نیستم پس حسود هم نیستم؟...؟...؟...؟
**عنوان از حافظ